مرتضى مطهرى
88
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
كار شديم و از زيرزمين راهى به اتاق اسود باز كرديم و خود را به درون اتاق وى رسانيديم . در ميان اتاق يك چراغ مىسوخت و روشنايى مختصرى از آن مشاهده مىشد . ما به فيروز اعتماد داشتيم ، زيرا وى مردى شجاع و بىباك و هم زورمند و قوى بود . به فيروز گفتيم : بنگر در روشنايى چه چيز مىبينى ؟ فيروز بيرون شد در حالى كه ما بين او نگهبانان قرار گرفته بودند . هنگامى كه بر در اتاق رسيد صداى خرخرى شنيد . معلوم شد اسود در خواب فرو رفته و نفيرش بلند شده است . آزاد ، زنش نيز در گوشهاى نشسته . هنگامى كه فيروز در اتاق رسيد ناگهان اسود از خواب پريد و بلند شد و در جاى خود نشست و فرياد برآورد : اى فيروز مرا با تو چه كار است ؟ ! . در اين هنگام فيروز متوجه شد كه اگر مراجعت كند به دست نگهبانان كشته خواهد شد و آزاد نيز هلاك خواهد شد . ناگهان خود را به درون اتاق افكند و خويشتن را به روى اسود انداخت و با وى گلاويز شد و مانند شتر نر بر وى حمله آورد و سرش را گرفت و او را خفه كرد . هنگامى كه مىخواست از اتاق بيرون رود آزاد گفت : مطمئن هستى كه اين مرد كشته شده و جان از كالبدش درآمده است ؟ فيروز گفت : آرى كشته شد و تو از وى راحت شدى . فيروز از اتاق بيرون شد و جريان را به اطلاع ماها كه در كنار دهليز زيرزمينى بوديم رسانيد . ما نيز داخل اتاق شديم ، در حالى كه اسود كذاب هنوز مانند گاو فرياد برمىآورد . سپس با كارد بزرگى سرش را از تن وى جدا كرديم و بدين طريق منطقهء يمن را از وجود ناپاكش پاك ساختيم . در اين لحظه اضطرابى در حوالى اتاق مخصوص وى پديد آمد و سر و صدا بلند شد . نگهبانان از اطراف و اكناف به طرف ساختمان مسكونى اسود آمدند و فرياد برآوردند : چه شده است ؟ آزاد ، زن اسود گفت : موضوع تازهاى نيست ، پيغمبر در حال نزول وحى است ! ! و در اثر وحى بدين حالت افتاده است . و بدين طريق نگهبانان از اطراف اتاق پراكنده شدند و ما از خطر جستيم . پس از رفتن نگهبانان بار ديگر سكوت فضاى اتاق را فرا گرفت و ما چهار نفر ( يعنى فيروز ، دادويه ، جشيش ديلمى و قيس ) در اين فكر افتاديم كه